تبليغاتX
آخرين برگ

من

تو

 ما چقدر شبیه هم!

***

هر دو تنها وغریب

خنده و گریه ی ما

عاشقانه ی نجیب

***

صورتک

بازی ما

چرخ بازیگر ما

خواست که دلخوش باشیم

به صدای باران

خش خش برگ درخت

و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان

***

صورتک

خنده ام خنده ی تو

گریه ام گریه ی دلتنگی تو

***

صورتک تنهایم

حسرت و آرزو و رویایم

- بازی صحنه ی عشق          در هیاهوی سکوت-

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر جان

تو این هفت ماه که چشم به راه نی نی کوچولو بودم گاهی -کم نه- حالم بد میشد و هر روز با کوچولو سوژه ای داشتم بیشتر به مادر ،محبتای مادر و موهبت مادر بودن پی بردم.

 گذشته از تموم این حرفا کسی هست که تونسته باشه حق مطلب رو تمام وکمال ادا کنه و بتونه صد در صد زحمات مادرش رو جبران کنه !؟من که فکر نمی کنم

مادر دستای مهربونت رو می بوسم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط شیرین  |