تبليغاتX
آخرين برگ

وقتی از خیابون سی متری(شریعتی) میگذرم نزدیک فرعی شهید اهوازیان به

 

شدت دلتنگ میشم تو هر موقعیتی که باشم سرک میشم تو خیابون تا ساختمون

 

انجمن نمایش سابق رو ببینم و یک بار دیگه سفر کنم به سرزمین خیال آرزو

 

وحسرت تئاتر!!

مرور می کنم روزایی رو که با ۱۰۰۰ ترفند به اونجا می رفتم تا دل نا آرومم رو

 

آرامش بدم با حضور پدر دلسوزی مثل حیاتی و دوستایی که با وجود بعضی آزار

 

واذیتا دوستشون داشتم یه کتابخونه که وسعتش به اندازه غرور اونروزای من بود

 

وصحنه...

صحنه ای که خیال بود آرزو شد وبعدتر حسرت...

 

با عشق به تموم داشته هام (پدر مادر همسر خواهر برادر و...)امروز به شدت

 

 دلتنگ تئاترم !!!

 

و دلتنگ خاطره ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

سهم من اززندگی چیه!؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط شیرین  |