تبليغاتX
آخرين برگ

من

تو

 ما چقدر شبیه هم!

***

هر دو تنها وغریب

خنده و گریه ی ما

عاشقانه ی نجیب

***

صورتک

بازی ما

چرخ بازیگر ما

خواست که دلخوش باشیم

به صدای باران

خش خش برگ درخت

و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان

***

صورتک

خنده ام خنده ی تو

گریه ام گریه ی دلتنگی تو

***

صورتک تنهایم

حسرت و آرزو و رویایم

- بازی صحنه ی عشق          در هیاهوی سکوت-

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر جان

تو این هفت ماه که چشم به راه نی نی کوچولو بودم گاهی -کم نه- حالم بد میشد و هر روز با کوچولو سوژه ای داشتم بیشتر به مادر ،محبتای مادر و موهبت مادر بودن پی بردم.

 گذشته از تموم این حرفا کسی هست که تونسته باشه حق مطلب رو تمام وکمال ادا کنه و بتونه صد در صد زحمات مادرش رو جبران کنه !؟من که فکر نمی کنم

مادر دستای مهربونت رو می بوسم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

هيچ كس ،هيچ گاه در دل كوچك من عشق نديد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا                                         بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

با سپاس از حضور سبز شما خوبان

لطفا نامهای ایرانی زیبایی (دختر و پسر)که سراغ دارید در نظرات خود برای آخرین برگ بنویسید

با آرزوی شادی وسر افرازی شما

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

"وداع دارا در يكشنبه شوم"

اين عنوان تيتر يكي از روزنامه هاي محلي استان خوزستان بود

پيش از خوندن متن خبر عكسي رو نگاه كردم كه گوياي حادثه تلخي بود

هنرمند نوجوان ۱۶ ساله كه تا آبانماه روي صحنه تئاتر اهواز هنر نمايي مي كرد روز يكشنبه به خاطر شكستن درخت در اثر طوفان با دنيا وداع كرد.

مرگ امين شهابي بازيگر نقش دارا در نمايش دارا و سارا به شدت متاثرم كرد

با امين عزيز برخورد زيادي نداشتم و تنها برخورد ما زمان اجراي نمايش "دارا و سارا"بود كه بعد از اجرا براي تشكر از بازيگر اي نمايش و عوامل همراه آريانا (دختر داداشم) پشت صحنه رفتم و اونجا امين رو با لبخند مهربون و چشماي معصومش ديدم كه با صفاي دل آريانا رو نوازش كرد!

و امروز...

اشك ،بغض و بهت سهم ما شد

روحش شاد

به خانواده محترم امين هم تسليت ميگم همينطور به هنرمندان تئاتر اهواز خصوصا آقاي نگراوي (كارگردان نمايش دارا و سارا )

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

من طرفداردو آتيشه استقلالم و سيروس طرفدار دو آتيشه پيروزي

نمي دونم برنده دربي كدوم تيمه اما مي تونم پيش بيني كنم اون روز خونه ما چه شكليه!؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

سلام قول داده بودم تو پست جديد از سفري كه داشتيم و جاي همه شما سبز خيلي هم خوش گذشت بنويسم اما باور كنيد فرصت نميشه من تو دوران مجردي اونقدر كار خونه انجام ندادم كه الان واسم سخته باور ميكنيد من آشپزي (جز چند نوع غذا اونم تو دوره نامزدي)بلد نبودم و پختن خيلي از غذاها رو براي اولين بارم دارم تجربه مي كنم اين مسائل رو با تنبلي من جمع ببنديد اونو قت فكر كنم راحت تر بهم حق بديد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

تصوير سيروس كنار آبشار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

از بچگي عاشق سفر بودم

وقتي صحبت از مهريه شد به همسرم گفتم                          

 كه هميشه دوست   داشتم  واسه مهريه

سفر به سراسر ايران -ايرانگردي- رو مشخص كنم!!

خوشبختانه همسرم مثل من عاشق سفره...

اما اين سفر كه چند روز ديگه عازمش هستيم كمي يا كمي بيشتر با سفراي ديگه متفاوته!!!

اين سفر ،سفر ماه عسل ماست

ما چند روز ديگه عازم آنتاليا هستيم ،من عاشق طبيعت آنتاليا هستم و همسر خوبم واسه اينكه منو خوشحال كنه ترتيب اين سفر رو داده

ازش ممنونم

اميدوارم سفر خوشي باشه و ما با خاطرات خوب به خونه مون برگرديم ضمن اينكه سعي مي كنم از مناظرو طبيعت اونجا عكس بگيرم و تو وبلاگم بذارم...

با آرزوي لحظاتي شاد براي همه شما

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط شیرین  |