تبليغاتX
آخرين برگ

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد عابراني كه رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند سپس به او گفتند: بايد ازت عكس برداري بشه تا مطمئن بشيم جايي از بدنت آسيب نديده

پيرمرد غمگين شد گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست

 پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند

 پيرمرد گفت: همسرم در خانه سالمندان است هر روز صبح به آنجا مي روم  و صبحانه را با او مي خورم .نمي خواهم دير شود

 پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم

پيرمرد با اندوه گفت خيلي متاسفم او آلزايمر دارد چيزي را متوجه نخواهد شد حتي مرا هم نمي شناسد

پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي داند شما چه كسي هستيد چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد

پيرمرد با صداي گرفته به آرامي گفت :اما من كه مي دانم او چه كسي ست!

 

مطلب از كتاب «تو   تويي!؟» گرد آوري اميررضا آرميون

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

((چو از آبش برون آری بمیرد))

به یاد هنرمند همیشه محبوب وسبزترین برگ خاطرات معصومیت زندگیم و ((آنروزهای خوب و سرشار))

خسرو شکیبایی عزیز و عاشق می گفت:مردم بدون من همیشه مردم اند؛ من اما بدون مردم ،مرده ام .

هنوز باور ندارم که سبزترین برگ خاطره های قشنگ زندگیم  دو سال است که نیست ،باور ندارم چرا که مهربان ترین حضور هنرمند را در نیستی او، وقتی که هنوز .و تا همیشه در دل مردمش هست ،یافتم.

می گفت:به دست آوردن رو از از دست دادن آموختم.

می گویم:ماندن را در رفتن تو یافتم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود

 شادروان حسين منزوي

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

وقتی که بودم،اونموقع ها که بودنم  تو رگهام حس می شد

با خودم می گفتم : می دونی نشونه های بدبخت شدن آدما چیه!؟

می دونی چه موقع آدما به بدبختی نزدیک و نزدیکتر می شن!؟

وقتی که دیگه دل آدم نشکنه تا گریه کنه،وقتی که نتونه اشک بریزه!

و

وقتی که نتونه کسی رو شاد کنه ،نتونه لبخند رو لب کسی بنشونه !!

وای خدا

چرا دیگه دلم نمی شکنه

چرا دیگه نمی تونم  شادی ببخشم

یعنی دارم نزدیک و نزدیکتر میشم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می ترسم می ترسم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

 

ای مهربان هنرمند

ای دوست

خانه ات کجاست!؟

با صدای تو خو کرده ایم

با نگاه عاشق و مهربانت عاشق شده ایم

ای همیشه عاشق

باور ندارم یک سال از رفتنت گذشته است

باور ندارم ستاره درخشان سینمای ایران

هنرمند دردمند خسرو شکیبایی محبوب که قلبی با وسعت محمودسیاه بازارچه قنات آبادتهران داشت

ازمیان ما رفته باشد

یادت سبز ای سفر کرده سبز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

سهراب سپهری گفته

پرنده: تنها موجودی که مرا حسود می کند!!

ومرا هم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

چند تا از هایکوهای  ( اسد) شخصیتی که شادروان خسرو شکیبایی در فیلم پری خلق کرد رو به یاد روزهای خوب و سرشارم و همینطور به یاد هنرمند همیشه محبوب خسرو شکیبایی می نویسم حتما نظر بدید

آه ای حلزون

از کوهستان فوجی

بالا برو

ولی آرام آرام

 

شب چشمهای بسته ماست

آنگاه که به چراغانی

درون خود می نگریم

 

سعادت

نان گرم و خوشبویی است

که بی اختیار می خواهیم

لقمه ای از آن را به دیگری بدهیم 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر

هنوز وقتش نشده!؟

 

سال۸۴ رفت

سال ۸۵ رفت

سال ۸۶ رفت

سال ۸۷ داره تموم میشه

هنوز وقتش نشده!؟

 

مادر ۴ ساله یعنی ۴ ضربدر۳۶۵روزه یعنی۳۶۵ ضربدر۲۴ ساعت و بی نهایت لحظه است که  تو چشای نازنینت  عافیت نبوده...

مادرآرزوی سلامت تو دعای تموم  لحظه های تحویل سال این چند سال ما بوده

 

مادرمیشه  خدا واسه هدیه سال نو سلامت تورو تو سفره هفت سین ما بذاره!؟

میشه امسال وقتش بشه!؟

مادر میخوام مثل روزای سلامتت بگی

میشه مادر، خدا خیلی بزرگه !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

باران طراوات زندگي ما

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

من

تو

 ما چقدر شبیه هم!

***

هر دو تنها وغریب

خنده و گریه ی ما

عاشقانه ی نجیب

***

صورتک

بازی ما

چرخ بازیگر ما

خواست که دلخوش باشیم

به صدای باران

خش خش برگ درخت

و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان

***

صورتک

خنده ام خنده ی تو

گریه ام گریه ی دلتنگی تو

***

صورتک تنهایم

حسرت و آرزو و رویایم

- بازی صحنه ی عشق          در هیاهوی سکوت-

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  |