تبليغاتX
آخرين برگ
 

سهراب سپهری گفته

پرنده: تنها موجودی که مرا حسود می کند!!

ومرا هم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

چند تا از هایکوهای  ( اسد) شخصیتی که شادروان خسرو شکیبایی در فیلم پری خلق کرد رو به یاد روزهای خوب و سرشارم و همینطور به یاد هنرمند همیشه محبوب خسرو شکیبایی می نویسم حتما نظر بدید

آه ای حلزون

از کوهستان فوجی

بالا برو

ولی آرام آرام

 

شب چشمهای بسته ماست

آنگاه که به چراغانی

درون خود می نگریم

 

سعادت

نان گرم و خوشبویی است

که بی اختیار می خواهیم

لقمه ای از آن را به دیگری بدهیم 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر

هنوز وقتش نشده!؟

 

سال۸۴ رفت

سال ۸۵ رفت

سال ۸۶ رفت

سال ۸۷ داره تموم میشه

هنوز وقتش نشده!؟

 

مادر ۴ ساله یعنی ۴ ضربدر۳۶۵روزه یعنی۳۶۵ ضربدر۲۴ ساعت و بی نهایت لحظه است که  تو چشای نازنینت  عافیت نبوده...

مادرآرزوی سلامت تو دعای تموم  لحظه های تحویل سال این چند سال ما بوده

 

مادرمیشه  خدا واسه هدیه سال نو سلامت تورو تو سفره هفت سین ما بذاره!؟

میشه امسال وقتش بشه!؟

مادر میخوام مثل روزای سلامتت بگی

میشه مادر، خدا خیلی بزرگه !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

باران طراوات زندگي ما

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

من

تو

 ما چقدر شبیه هم!

***

هر دو تنها وغریب

خنده و گریه ی ما

عاشقانه ی نجیب

***

صورتک

بازی ما

چرخ بازیگر ما

خواست که دلخوش باشیم

به صدای باران

خش خش برگ درخت

و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان

***

صورتک

خنده ام خنده ی تو

گریه ام گریه ی دلتنگی تو

***

صورتک تنهایم

حسرت و آرزو و رویایم

- بازی صحنه ی عشق          در هیاهوی سکوت-

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر جان

تو این هفت ماه که چشم به راه نی نی کوچولو بودم گاهی -کم نه- حالم بد میشد و هر روز با کوچولو سوژه ای داشتم بیشتر به مادر ،محبتای مادر و موهبت مادر بودن پی بردم.

 گذشته از تموم این حرفا کسی هست که تونسته باشه حق مطلب رو تمام وکمال ادا کنه و بتونه صد در صد زحمات مادرش رو جبران کنه !؟من که فکر نمی کنم

مادر دستای مهربونت رو می بوسم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

هيچ كس ،هيچ گاه در دل كوچك من عشق نديد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا                                         بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

با سپاس از حضور سبز شما خوبان

لطفا نامهای ایرانی زیبایی (دختر و پسر)که سراغ دارید در نظرات خود برای آخرین برگ بنویسید

با آرزوی شادی وسر افرازی شما

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

"وداع دارا در يكشنبه شوم"

اين عنوان تيتر يكي از روزنامه هاي محلي استان خوزستان بود

پيش از خوندن متن خبر عكسي رو نگاه كردم كه گوياي حادثه تلخي بود

هنرمند نوجوان ۱۶ ساله كه تا آبانماه روي صحنه تئاتر اهواز هنر نمايي مي كرد روز يكشنبه به خاطر شكستن درخت در اثر طوفان با دنيا وداع كرد.

مرگ امين شهابي بازيگر نقش دارا در نمايش دارا و سارا به شدت متاثرم كرد

با امين عزيز برخورد زيادي نداشتم و تنها برخورد ما زمان اجراي نمايش "دارا و سارا"بود كه بعد از اجرا براي تشكر از بازيگر اي نمايش و عوامل همراه آريانا (دختر داداشم) پشت صحنه رفتم و اونجا امين رو با لبخند مهربون و چشماي معصومش ديدم كه با صفاي دل آريانا رو نوازش كرد!

و امروز...

اشك ،بغض و بهت سهم ما شد

روحش شاد

به خانواده محترم امين هم تسليت ميگم همينطور به هنرمندان تئاتر اهواز خصوصا آقاي نگراوي (كارگردان نمايش دارا و سارا )

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط شیرین  |