تبليغاتX
آخرين برگ
 

وقتی که بودم،اونموقع ها که بودنم  تو رگهام حس می شد

با خودم می گفتم : می دونی نشونه های بدبخت شدن آدما چیه!؟

می دونی چه موقع آدما به بدبختی نزدیک و نزدیکتر می شن!؟

وقتی که دیگه دل آدم نشکنه تا گریه کنه،وقتی که نتونه اشک بریزه!

و

وقتی که نتونه کسی رو شاد کنه ،نتونه لبخند رو لب کسی بنشونه !!

وای خدا

چرا دیگه دلم نمی شکنه

چرا دیگه نمی تونم  شادی ببخشم

یعنی دارم نزدیک و نزدیکتر میشم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می ترسم می ترسم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

 

ای مهربان هنرمند

ای دوست

خانه ات کجاست!؟

با صدای تو خو کرده ایم

با نگاه عاشق و مهربانت عاشق شده ایم

ای همیشه عاشق

باور ندارم یک سال از رفتنت گذشته است

باور ندارم ستاره درخشان سینمای ایران

هنرمند دردمند خسرو شکیبایی محبوب که قلبی با وسعت محمودسیاه بازارچه قنات آبادتهران داشت

ازمیان ما رفته باشد

یادت سبز ای سفر کرده سبز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

سهراب سپهری گفته

پرنده: تنها موجودی که مرا حسود می کند!!

ومرا هم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

 

چند تا از هایکوهای  ( اسد) شخصیتی که شادروان خسرو شکیبایی در فیلم پری خلق کرد رو به یاد روزهای خوب و سرشارم و همینطور به یاد هنرمند همیشه محبوب خسرو شکیبایی می نویسم حتما نظر بدید

آه ای حلزون

از کوهستان فوجی

بالا برو

ولی آرام آرام

 

شب چشمهای بسته ماست

آنگاه که به چراغانی

درون خود می نگریم

 

سعادت

نان گرم و خوشبویی است

که بی اختیار می خواهیم

لقمه ای از آن را به دیگری بدهیم 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر

هنوز وقتش نشده!؟

 

سال۸۴ رفت

سال ۸۵ رفت

سال ۸۶ رفت

سال ۸۷ داره تموم میشه

هنوز وقتش نشده!؟

 

مادر ۴ ساله یعنی ۴ ضربدر۳۶۵روزه یعنی۳۶۵ ضربدر۲۴ ساعت و بی نهایت لحظه است که  تو چشای نازنینت  عافیت نبوده...

مادرآرزوی سلامت تو دعای تموم  لحظه های تحویل سال این چند سال ما بوده

 

مادرمیشه  خدا واسه هدیه سال نو سلامت تورو تو سفره هفت سین ما بذاره!؟

میشه امسال وقتش بشه!؟

مادر میخوام مثل روزای سلامتت بگی

میشه مادر، خدا خیلی بزرگه !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

باران طراوات زندگي ما

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط شیرین  | 

من

تو

 ما چقدر شبیه هم!

***

هر دو تنها وغریب

خنده و گریه ی ما

عاشقانه ی نجیب

***

صورتک

بازی ما

چرخ بازیگر ما

خواست که دلخوش باشیم

به صدای باران

خش خش برگ درخت

و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان

***

صورتک

خنده ام خنده ی تو

گریه ام گریه ی دلتنگی تو

***

صورتک تنهایم

حسرت و آرزو و رویایم

- بازی صحنه ی عشق          در هیاهوی سکوت-

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

مادر جان

تو این هفت ماه که چشم به راه نی نی کوچولو بودم گاهی -کم نه- حالم بد میشد و هر روز با کوچولو سوژه ای داشتم بیشتر به مادر ،محبتای مادر و موهبت مادر بودن پی بردم.

 گذشته از تموم این حرفا کسی هست که تونسته باشه حق مطلب رو تمام وکمال ادا کنه و بتونه صد در صد زحمات مادرش رو جبران کنه !؟من که فکر نمی کنم

مادر دستای مهربونت رو می بوسم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

هيچ كس ،هيچ گاه در دل كوچك من عشق نديد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط شیرین  | 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا                                         بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط شیرین  |