وقتی که بودم،اونموقع ها که بودنم تو رگهام حس می شد
با خودم می گفتم : می دونی نشونه های بدبخت شدن آدما چیه!؟
می دونی چه موقع آدما به بدبختی نزدیک و نزدیکتر می شن!؟
وقتی که دیگه دل آدم نشکنه تا گریه کنه،وقتی که نتونه اشک بریزه!
و
وقتی که نتونه کسی رو شاد کنه ،نتونه لبخند رو لب کسی بنشونه !!
وای خدا
چرا دیگه دلم نمی شکنه
چرا دیگه نمی تونم شادی ببخشم
یعنی دارم نزدیک و نزدیکتر میشم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می ترسم می ترسم...
ای مهربان هنرمند
ای دوست
خانه ات کجاست!؟
با صدای تو خو کرده ایم
با نگاه عاشق و مهربانت عاشق شده ایم
ای همیشه عاشق
باور ندارم یک سال از رفتنت گذشته است
باور ندارم ستاره درخشان سینمای ایران
هنرمند دردمند خسرو شکیبایی محبوب که قلبی با وسعت محمودسیاه بازارچه قنات آبادتهران داشت
ازمیان ما رفته باشد
یادت سبز ای سفر کرده سبز
سهراب سپهری گفته
پرنده: تنها موجودی که مرا حسود می کند!!
ومرا هم...
چند تا از هایکوهای ( اسد) شخصیتی که شادروان خسرو شکیبایی در فیلم پری خلق کرد رو به یاد روزهای خوب و سرشارم و همینطور به یاد هنرمند همیشه محبوب خسرو شکیبایی می نویسم حتما نظر بدید
آه ای حلزون
از کوهستان فوجی
بالا برو
ولی آرام آرام
شب چشمهای بسته ماست
آنگاه که به چراغانی
درون خود می نگریم
سعادت
نان گرم و خوشبویی است
که بی اختیار می خواهیم
لقمه ای از آن را به دیگری بدهیم
مادر
هنوز وقتش نشده!؟
سال۸۴ رفت
سال ۸۵ رفت
سال ۸۶ رفت
سال ۸۷ داره تموم میشه
هنوز وقتش نشده!؟
مادر ۴ ساله یعنی ۴ ضربدر۳۶۵روزه یعنی۳۶۵ ضربدر۲۴ ساعت و بی نهایت لحظه است که تو چشای نازنینت عافیت نبوده...
مادرآرزوی سلامت تو دعای تموم لحظه های تحویل سال این چند سال ما بوده
مادرمیشه خدا واسه هدیه سال نو سلامت تورو تو سفره هفت سین ما بذاره!؟
میشه امسال وقتش بشه!؟
مادر میخوام مثل روزای سلامتت بگی
میشه مادر، خدا خیلی بزرگه !!!
باران طراوات زندگي ما
من
تو
ما چقدر شبیه هم!
***
هر دو تنها وغریب
خنده و گریه ی ما
عاشقانه ی نجیب
***
صورتک
بازی ما
چرخ بازیگر ما
خواست که دلخوش باشیم
به صدای باران
خش خش برگ درخت
و به پژواک خوش خاطره ی زرد خزان
***
صورتک
خنده ام خنده ی تو
گریه ام گریه ی دلتنگی تو
***
صورتک تنهایم
حسرت و آرزو و رویایم
- بازی صحنه ی عشق در هیاهوی سکوت-
تو این هفت ماه که چشم به راه نی نی کوچولو بودم گاهی -کم نه- حالم بد میشد و هر روز با کوچولو سوژه ای داشتم بیشتر به مادر ،محبتای مادر و موهبت مادر بودن پی بردم.
گذشته از تموم این حرفا کسی هست که تونسته باشه حق مطلب رو تمام وکمال ادا کنه و بتونه صد در صد زحمات مادرش رو جبران کنه !؟من که فکر نمی کنم
مادر دستای مهربونت رو می بوسم